قصّه

به نام خدا

 

سلام دوستان عزيز ... در اين آپديت باز هم ميخوام از همخوانيهاي سياوش مطالبي رو بزارم ... ولي اولش يه مقدار حرف دارم ... بعد ميريم سراغ بقيه ي ماجرا...

درباره ي مقلدها

به نظر من حتي گوش دادن به يك كلمه از حنجره ي سياوش قميشي ميتونه خيلي كارها با دل آدم بكنه و براي دلخواهِش ، خيلي ارزش داره ... . بهترهست كه بريم يه نگاه توي موسيقيه داخل كشورمون بكنيم ، دو سه سالي هست كه جوّي بر موسيقيه ما حاكم شده جوّي كه اسم و اعتباري كه سياوش داره رو لازمه ي پيشرفتها ! ميدونه ... پيشرفت(اينجا منظور شهرت هست)براي جوونهايي كه ارزشها براشون ارزش نيست ... معنيه احساس ، صداقت ، شرافت ، نزديكي به واقعيت و انسانيت و خيلي چيزا براشون در اهميت نيست ... مگه اين سياوش نبود كه يه عمر حرف دلها رو ميزد؟ مگه به دلها اميد نميداد؟ مگه حتي همين عشقهاي بين زوجين رو با شعراي زيبايي مثل دودلي و جزيره2 و حتي بيا برگرد و عادت ، مرور نمي كرد؟ كه حتي،اگه در زندگي مشكلي پيش اومد،خوده ما بايد حواسمون باشه و اين ماييم كه بايد گذشت كنيم و درس وفاداري رو بدونيم ... . ولي اين جوونا فقط با ظاهره قضيه شروع كردن كه يه جوري بتونن شبيه سياوش باشن ! ولي مشكلي كه بزرگتر هست اينه كه فكره درستي پشت كارهاشون نيست ، و همين باعث ميشه روز به روز هم خودشون و هم موسيقيه ما رو بيشتر به منجلاب فرو كنن ...

آقاي الف در اولِ آهنگش ميخونه:دوستت دارم،وسطش ميگه:واي به حالت ! ،آخرش هم ميگه:اوني كه ميخوام نميشي !!

آقاي ب ميگه:عزيزم يادت مياد سه شنبه ها .../ ... اون همه صداقت رو يادت مياد .../... آرزوم بود هميشه سه شنبه بود ... بعد شعر به قسمتِ كولاكش ميرسه : حالا روزا همشون سه شنبه اند ، لعنت خدا به اون سه شنبه ها ! ... . (آدم اصلا مبهوت ميمونه از اين همه هنر و فنر...!)يا يه شعر از يأس و خودكشي ميخونه و مجوز نميگيره بعد مياد يه ذره تغييرش ميده و يه حديث ! و جالب تر يه مصاحبه !! و خود تحويلي ! هم ميزاره وسطش تا وزارت ارشاد به خاطر حديث بهش مجوز بده ! ... بعد هم سريع سانسور نشدش مياد توي اينترنت ! و براي مشهور شدن ، پخش ميشه ...

آقاي ج خيلي زود پله هاي ترقي رو طي نمودند و با سرعتي مثال زدني به لقب dj مفتخر گرديدند ! منتها از طرف خودشون !! و به خاطر اينكه صداشون به هيچ وجه شبيه استاد نبود ، آلبومشون ابتدا حمايت نشد ولي خودشون رو به آقاي ب چسبوندند ! تا آهنگهاشون مورد علاقه ي عموم قرار بگيره ...

آقايانه ب+ج ! اول ميان خودشون رو با افكتي دلنشين(شايد بشه اسم افکتش رو،افكتِ گاوه سرما خورده! گذاشت)معرفي ميكنن ؛ بعدش نوبتي ميگن: ميكشمت اگه با فلاني ببينمت ! گل مني ! نميزارم دست ديگه بچينتت ! { توي نسخه ي سانسور نشدشون هم در ادامه ي اين اثره شاهكار ميگن : گم شو برو نبينمت !!! ... }واينكه يه روز با خنجري تشنه واسه سينه ي داغِ تو ميام ! ... ( با يك عالمه هنر و احساس ! )

آقاي د رو توضيح نميدم چون توصيفش به كلمات خيلي بي ارزشي ربط پيدا ميكنه و حيفه اين حروفِ ابجد هست كه بيش از اين به اوصافه هنريه اين افراد گره بخوره ...

به خاطر اينكه حوصلم نميگيره آهنگاشون رو دقيق گوش بدم اين مثالهاي بالا رو تقريبي نوشتم ولي به نظرم ماجراي اين به اصطلاح خواننده ها ، همين حدودي هست كه نوشتم ... و اينطور كه داره پيش ميره شايد ، اين وضع خيلي بدتر بشه ...

   اصلا اين خواننده هاي كذايي واقعا دارن چكار ميكنن ؟ جوونايي كه هزار راه و روش رو انجام ميدن(فقط براي ظاهره قضيه)سعي ميكنن محكم بخونن و صداشون رو از اون ته دلشون بكشن بيرون ... تا صدا شبيه تر باشه ! بعد اگه جواب نده ، يه پارچ ! (اگه جواب نده قابلمه يا حتي ديگ !)هم ميگيرن جلوشون و هي گلوشون رو ماسا‍ژ ميدن ! ، آخرش هم صداي تابلشون رو كه هنوز گوش خراشه رو ميبرن توي كامپيوتر و با چند تا نرم افزاره صدا هي تغيير و ويرايشش ميدن تا در خيال و روياشون بشه يه چيزي شبيه صداي استاد !!! و جالب اينجاست كه هيچ كدوم به اين روياي زيباشون نمي رسن و بعضيهاشون كه خيلي باحالن ؛ پيش خودشون ميگن : حالا كه ما با اين روشهاي گوناگون نتونستيم شبيه بخونيم و در اين آشفته بازاره موسيقي نتونستيم شهرتي رو كسب كنيم ، باز هم در نا اميدي بسي اميد است ! و سياوش كه سكوي خوبيه،بزار خودمون رو پسرش جا بزنيم و شبيه ترين اسم به سياوش هم حتما ميشه اسم پسرش ديگه ! ...خُب ديگه چي ميمونه ؟ كلي شايعه و كلي خالي بندي تا جلب توجه كنيم و مشتري جمع كنيم ... خُب البته يه ذره زرنگيه خاص هم ميخواد كه مثل اونايي كه تا حالا تونستن پولي به جيب بزنن ما هم بي بهره نمونيم ... .

رَوِش ِ خوبيه،نه؟!!!
واسه همينه كه ميگم يه كلمه از حنجره ي سياوش كلي ارزش داره... .

يه چيزي هم دوستانه به اين اسطوره هاي گلو خفه كن خطاب كنم كه:باور كنيد مهم نيست شما صداتون شبيه كي باشه مهم اينه كه شما هم زحمت بكشيد و شما حداقل ميتونيد از اساتيد موسيقيمون درس بگيريد و راه درست رو بريد ... خواهشا بريد به دنبال مفهومها و ارزشها،كه وضع از اين حالت وحشتناك خارج بشه و بدتر هم نشه و روزي رو برسونيد كه بشه دل رو سپرد به عمق موسيقيمون ... و همچنين بشه گوش كرد و بشه استفاده كرد ... .

------------------------------------

همخواني،هديه،احتمال

از ديگر همخوانيهاي استاد سياوش قميشي،ميشه به اثري با نام قصه اشاره كرد
اثري كه خانم شهره اون رو در آلبوم جان جان اجرا كردن ... همونطور كه پيش تر هم اشاره كرده بودم استاد تا كنون در چهار اثر با شهره همخواني داشته ، كه در سه تا از اين آثار صداي استاد با صداي خواننده ي اصلي به صورت همزمان به گوش ميرسه ... ولي در آهنگ قصه صداي سياوش بعد از صداي شهره و در تكراره صداي اون پخش ميشه كه فقط جمله اي كوتاه رو چند بار در انتهاي اين اثر ميخونه ... كه اين آهنگ رو ميتونيد از لينك زير دانلودش كنيد:

قصه(شهره)

اما هويته ترانه ي قصه به همينجا محدود نميشه ... و اجراي خانم شهره اولين اجراي اين ترانه نيست ... و طبق اطلاع و مدركي كه در دست هست اين ترانه ي بسيار زيبا كه از سروده هاي ترانه سرايي به نام هومن هست،يك اجراي قديمي تر هم داشته ... اون هم با يك صداي آشنا ... بله ، ترانه ي قصه رو خود استاد سياوش قميشي در جواني اجرا كرده ، كه اين قضيه به بيش از چهل سال پيش بر ميگرده ... و حتي با امكانات كمي كه در اون زمان بوده كه تجهيزات موسيقي مثل امروزه پيشرفته و مجهز نبوده ، بعد از اين همه سال اين آهنگ قديمي هنوز هم دل آدم رو ميبره ، حالا دليلش صداي خواننده يا سبك خواننده و يا هر چيزي هست ، بر مي گرده به همون نبوغي كه سياوش از جووني دارا بوده (كه با زحمت خودش بدست آورده) ... چيزي كه از اين اثر به گوش مي رسه،يك صداي جوون هست با يك صداي گيتار! ...
اين اثر قديمي رو يكي از دوستانمون چندي پيش از روي يك صفحه ي قديميه گرامافون زنده كردن و بعد از اون براي استفاده ي هواداران سياوش در دسترس اونها قرار داده بودن كه ميدونم همه ي هوادارا نتونستن اين آهنگ رو بدست بيارن و همينطور،حالي ببرن ...
و براي اونايي كه نتونستن تا حالا اين اثر زيبا رو بشنون ، داشتنش قطعا ميتونه هديه اي با ارزش باشه كه اين هديه رو دوست بسيار خوبم مصطفي موسوي يا همون جناب خاك من ! بعد از دريافت و استخراج از همون صفحه ي گرامافوني كه براتون نوشتم ، حالا در اختيار اين وبلاگ و همه ي هوداراي سياوش قميشي قرار داده؛چه براي اون هوادارايي كه مسائل پيرامون روزهاي بي خاطره رو به خوبي درك ميكنند و چه اونهايي كه از تعصب(تعصب بيجا)به خرج دادن ! لذت ميبرند ... .

قصه

 

احتمالا اين ترانه دوباره توسط خوده استاد باز خوني بشه ... اگه به قسمتي از مصاحبه ي بي بي سي با تنظيم كننده ي جديده استاد نگاهي كنيم در مورد اجراي مجددِ ترانه هاي قديمي چيزايي گفته شده((آلن جي: در آلبوم کلا من تصميم دارم که منتخبی از کارهای قديم سياوش رو به سبک الکترونيکی دوباره تنظيم کنم و بصورت يک آلبوم مجزا بيرون بدم. بنابراين اين آلبوم زودتر از آلبوم قبلی بيرون خواهد آمد.))

يكي از دوستان كه چند وقتي هم آپ نكرده ... با سياوش تلفني درباره ي آلبوم آينده صحبت ميكنه و سياوش در بخشي از گفته هاش به اين دوستمون ميگه شعري كه آقاي عقيلي لطف كردن و بي اجازه خوندن و شعري از خانم شهره ، كه هر دو رو قبلا  خونده بودم رو قصد دارم باز خوني كنم ... . كه از نظر من خبر اون دوستمون ، خبري صحيح و قابل قبول هستش ...

------------------------------------

تفسيري از ترانه ي زيباي قصه

تو غمِ اين دل تنگ رو نميدوني

به همين سادگي ، آرامي ؛ ملوديه ساده و آروم ، فقط يك گيتار !

ديگه چي ميشه گفت وقتي ، نمي دوني كه غمِ سختيه بودن ، بودن و به روي خود درها رو بستن ...

به روي خود درها رو بستن يعني تمومه دنيا داره مخالفِ راي و نظر تو پيش مي ره ، كاري از دستت بر نمياد جز اينكه بري تو اتاقت بشيني و درها رو ببندي تا بلكه يه خورده روزگار بيهوده فقط بگذره.

بذار هر چي دلشون مي خواد بگن ، بگن ! بگن بيا ! ببين ! نبين ! برو ! بمير !

خفه شو !

غم رو قلبِ خسته ي من خزه بسته !

اونقدر روزگار تلخ ، اونقدر بي خاطره شده ، بي خاطره يعني دنيا دقيقا بر خلاف ميل شما جلو ميره ... به عبارتي ( اي واي از اون روزي كه گردونه به كام ما نگرده) يعني بخوني بااااااد يهو بد ترين طوفان قرن اتفاق بيفته !

بخوني بي درد ، بدترين حوادث تاريخ از زلزله ي سونامي بگير تا سقوط c130 يادمه وقتي بي سرزمين تر از باد اومد تمومه مردم بم بي سرزمين تر از باد شدن ، يعني دنيا شكل ترانه هات باشه اما ديگه همه بهت دروغ بگن،بهت تهمت بزنن،همه يعني همه ! بعد يه اتاق خالي و خلوت پيدا كني  بري توش بخوني ... تو پر از رهايي فكراي آبي تو گرفتاري سنگ رو نمي دوني !

درسته كه بالاخره افكاره آبي بر سنگ پيروز ميشه اما آخه ديگه كِي؟اگر امروز كه جووني و قراره شاداب باشي دنيا به كامت نباشه پس سر پيري ميخواي با اون دنياي قشنگت چه كني؟ تو نمي دوني ! تويي كه عمري تلاش كردي و دنيات بالاخره به كامت شده ... نمي دوني ! قصه ي اين خسته رنگ رو نمي دوني ... اگر امروز كه جووني و صدات فالش ميخونه نتوني بخوني آقا ديگه چه سود كه با حنجره اي كه يك عمر براي آسايش با اين و اون جر و بحث كرده و حالا پير و نرم شده و شكل گرفته بتونه بهترين صدا ازش بزنه بيرون .. نمي دوني ... دوست دارم جاري بشم مثل تو اما!

نميتونم خسته ام...خسته ي خسته...اونقدر خسته كه حتي نمي تونم بيش از اين بنويسم !

مصطفي موسوي

------------------------------------

يه راي گيري توي يكي از سايتها برگزار شده ... كه شما هم ميتونيد توي اون شركت كنيد و به سياوش قميشي كه همگي ميدونيد اين راي دادنها براش اهميتي نداره و كاره خودش رو مثل هميشه به خوبي انجام ميده،راي بديد:

http://www.iran-forum.net/vote.htm

 

در پناه خدا

/ 0 نظر / 3 بازدید